منوچهر خان حكيم
194
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
شهريار هم لشكر به مدد شمسه فرستاد . تيرك حرامزاده صلصال خان را خبر داده ، او هم لشكر فرستاد تا آنكه آخر صلصال خود سوار شده از براى گرفتن شمسه رفت . خبر به اسكندر رسيد ، گفت : مركب مرا بكشيد كه خاطر برق عزيز است . پس شاه هفت كشور رايت فتح آيت را به جانب آن كوه تحريك داد و آن هردو لشكر و هردو پادشاه به هم رسيدند و به هم خوردند . مغلوبهاى روى داد كه در ايام جهانگيرى اسكندر ( 121 ) روى نداده بود و چنان حربى واقع نشده بود . القصه ، در اثناى گيرودار ، فرهنگ ديوزاده خود را به صلصال خان رسانيد و كمربندش را گرفته از صدر زين در ربود و بر روى هوا بلند كرد . [ ازدواج مهتر برق با شمسه ] اما شهزاده فريدون خود را به علمدار رسانيد و بانگ بر او زد كه : اى زن جلب ! اين علم را نگونسار كن . علمدار گفت كه : اى دلاور ! مرا به علم بستهاند ، نمىتوانم نگونسار كنم . شهزاده شمشير آبدار را چنان بر فرق او زد كه با علم چهارپاره شد . چون علم صلصال سرنگون گرديد و ختائيان آن حال را ديدند ، جمعى كه مانند عقد پروين مجتمع بودند ، در اندك زمانى در آن دشت و بيابان مانند بنات النعش پراكنده و متفرّق شد . سالاران اسلام ايشان را تعاقب نموده ، بسيار اسباب ايشان به دست سالاران اسكندر افتاده پس پادشاه هفت كشور ، شمسه بانو را برداشته بازگرديد و داخل بارگاه خود شد . روز ديگر آن درياى لشكر آمده ، دور شهر را گرفته محاصره كرده نشستند . اسكندر ، سالاران را فرمود كه : در كارسازى حرب باشيد كه چون خاطر از رهگذار صلصال خان جمع شد ، فردا يورش به ختا مىبريم . مهتر دوران ، نسيم به خدمت اسكندرآمد و بعد از دعا و ثنا گفت : شهريارا ! امروز بايد مهتر برق را كدخدا « 1 » كنيد كه زياده از اين او را انتظار نمىتوان داد . پس اسكندر فرمود تا بارگاه ملوكانه از جهت برق بر سر پا كردند و حكيم زمان ارسطو با چهارصد نفر دانشمند در بارگاه قرار گرفته ، به شريعت حضرت عيسى ( ع )
--> ( 1 ) . كدخدا : داماد .